تهران
کد خبر:29263
پ

چالش اصلی مدیریت معاصر

داود امیراحمدی دبیرکل فدراسیون صنعت نفت ایران   “مدیریت توسعه“ و “ توسعه مدیریت“ امری است اساسا دو بعدی. یک فرآیند است نه یک فرآورده. هدف این فرآیند هدایت تکامل حیات سازمانی از طریق ایجاد هم‌افزایی بین دو نیاز ظاهرا متضاد است: نیاز اعضا و اجزا به تنوع و آزادی از یک سو و نیاز کل سیستم […]

داود امیراحمدی دبیرکل فدراسیون صنعت نفت ایران

 

مدیریت توسعه و “ توسعه مدیریت امری است اساسا دو بعدی. یک فرآیند است نه یک فرآورده. هدف این فرآیند هدایت تکامل حیات سازمانی از طریق ایجاد هم‌افزایی بین دو نیاز ظاهرا متضاد است:

نیاز اعضا و اجزا به تنوع و آزادی از یک سو و نیاز کل سیستم به هم‌آهنگی و وحدت از سوی دیگر.

مدیریت این تعامل به طوری که این دو گرایش، نه تنها مانعه الجمع نشوند، بلکه در تعاملی توامان ارزشی افزون بر جمع اجزا تولید کنند، چالش اصلی مدیریت معاصر است.

 

 

  • تجزیه دانش به رشته‌های تخصصی متفرق،
  • تقسیمات روزافزون سازمان‌ها به زیرمجموعه‌های گوناگون،
  • شیوع سیستم‌هایی که ارزش کل آن‌ها کمتر از جمع اجزای آن‌هاست،
  • تمایل نسل جدید کارکنان متخصص (دانشگران) به تک‌روی و استقلال عمل،
  • صرف قسمت اعظم وقت و انرژی مدیریت به حل اختلافات فزاینده درون سیستم،
  • ظهور مبحث بی‌سابقه  آشوب به عنوان آینه تمام نمای بی سامانی سازمان‌های مدرن،
  • کوتاه‌تر شدن عمر سازمان‌ها حتی از عمر متوسط انسان‌هایی که زمام امورشان را به دست دارند،

انسجام و یک پارچگی کلی که جزیی از آن‌ هستند را بیش از پیش به چالش می‌کشد. این روند حاکی از غلبه روزافزون  گرایش اجزا به استقلال و تنوع بر نیاز کل به حفظ انسجام و وحدت و درنهایت از دست رفتن تعادل حیاتی برای دستیابی به توسعه پایدار نظام‌های  اجتماعی – اقتصادی، سازمانی- مدیریتی است.

این پاره پاره شدن‌ها و عملکردهای جزیره‌ای کار و همکاری را نیز، که قاعدتا باید نوعی عبادت خلق وسرمایه جاودانی تلقی شوند، از هرگونه معنای کل‌گرایانه، لطف زیبایی شناسانه و ذوق کمال‌جویانه تهی ساخته است. تسری احساس سردرگمی و افسردگی  به جای تجربه سازندگی در سفینه سرگردان سازمان‌ها نشان از قربانی شدن تعادل کل سیستم در مسلخ مطامع و برد و باخت‌های اجزاست.

این افراط نوظهور کاملا در جهت عکس تفریط سنتی آن عمل می‌کند. نظم پدرسالار با وحدت آهنین و رژیم آمرانه ملازم آن برای شرایطی با ثبات ساخته شده بود. نیاز حیاتی نوظهور به نوآوری مستمر و تحول مکرر نه لازمه آن دوران بود و نه از عهده کارکنان عمدتا فاقد تخصص آن زمان بر می‌آمد. در واقع وظیفه آن چنان وحدت مکانیکی در نظام سنتی به حداقل رساندن آزادی و استقلال اجزای سیستم و به حداکثر رساندن تبعیت محض اعضای سازمان برای حصول اطمینان از عملکرد متحدالشکل و رفتار یکنواخت ماشین سازمان بود.

اکنون در جوامع و سازمان‌های مدرن وضع درجهت معکوس دگرگون شده است. با این پیش فرض غلط که ثبات و آزادی نه تنها مانعه الجمع بلکه ضد یک دیگرند، این بار این وحدت و یکپارچگی سیستم است که به یک باره قربانی واگرایی اجزا و خودفرمانی اعضا می‌شود. خودستیزی، مرزبندی‌های درون سازمانی و جنگ قدرت‌های داخلی، بهره‌وری کل را نابود، بهترین نیروها را خنثی و دفع و توسعه درازمدت سیستم را فدای سیاست‌های خودخواهانه زیرمجموعه‌ها می‌سازد.

انفجار ناگهانی ادبیات غیرمتعارفی چون مدیریت تعارض، تئوری آشوب، مهندسی مجدد، موج برون‌سپاری، مکانیزم بازار داخلی، سازمان یادگیرنده، ساختارهای ماتریسی و یا شبکه‌ای، … نماینده تراژدی معاصر مدیریت است:

ناکارآمدشدن الگوهای آشنای گذشته و نا آشنایی با الگوهای کارآمد جدید

چاره کار کجاست ؟

گره گشای این چاره در رویکردی است که میان کشمکش‌های فزاینده کنونی، پاسخی باشد به از هم‌گسیختگی سیستم‌های معاصر. این رویکرد نماینده تلاش منظمی خواهد بود برای برپاکردن پایگاهی نظری و عملی در قلمرو علم و عمل مدیریت به منظور دستیابی به تعادلی پایدار و بالنده از طریق عبور به فراسوی گرایش‌های ظاهرا متضاد و ترکیب خلاق آن‌ها در وحدتی هم‌افزا.

از این قرار اساسی‌ترین چالش حاکمیت سازمان‌های مدرن بیشینه ساختن توأمانمصالح کل ومنافع اجزای سیستم‌ در جهات دوگانه و درعین حال مکمل زیر است:

  • کثرت و وحدت
  • جزئی نگری و کلان بینی
  • بهبودهای موضعی و راه‌حل‌های جامع
  • پاروزنی و سکانداری
  • رفاه مادی و غنای معنوی

کلام آخر…

به طور حتم پایداری در توسعه و بالندگی آن از مسیر تبادل، تعامل، تفاهم و تعادل برای تکامل حاصل می‌شود و این نتیجه، حاصل خردی است جمعی که در یک زنجیره ارزش به شکلی خود را نشان خواهد داد که هر یک از عناصر تشکیل دهنده به فکر توسعه عنصر دیگر است و این معنایش وحدت در هستی برای مقابله با نیستی است.

ما در فدراسیون صنعت نفت معتقدیم به میزان فرصتی که برای توسعه دیگران فراهم می‌کنیم، توسعه می‌یابیم، این دیدگاه و نگرش، فرصتی برای تفکر در حوزه ” من ” را کم رنگ نموده و ما را جایگزین می‌نماید. توسعه ما بی شک توسعه ای خواهد بود که میزان و عمق آن به وسعت اندیشه ما، تجربه ما و عمل ما، خواهد بود و این وسعت، دغدغه اصلی ماست.

به بیانی دیگر این دیدگاه و نگرش زنجیره ای از ارزش را تولید می‌کند که تمامی حلقه‌های زنجیر در فکر توسعه حلقه متصل به خود است و این گونه میزان تعامل به شکلی خواهد بود که هم افزایی، بخش جدانشدنی این زنجیره خواهد بود. در این فرایند، همه از نقاط ضعف و قوت هم آگاه بوده و برای حفظ زنجیره با کمک یک دیگر سعی در رفع آن دارند. در این شکل از ارتباط آن چه وجود دارد فرایند تکامل است. تکاملی که حاصل اجماع در هستی بر علیه نیستی است. 

ما همان گونه که در بیان مشکلات، ضعف‌ها و ناکارآمدها می‌بایست به اجماع برسیم برای خلق راه کارهای برون رفت از آن نیز باید به اجماع برسیم.

حرف‌ها را زده ایم،

در قول قصیده گر عمل باشی

یا این که صراحی غزل باشی

در بزم جهان اثر نمی بخشی

تا این که دوبیتی عمل باشی

                                                                                                                   زنده یاد مجتبی کاشانی
امروز وقت عمل است و کار به عمل برآید.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید